از "لانه" تا "خانه" (سیمان سخنگو)
هفته معماری - بنیاد مسکن - نشست (نسبت معماری و شهرسازی با فرهنگ) - ۱۳۹۳
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث ما، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی است. گویی انقلاب اسلامی نگاه ویژهای به مسکن و شهرسازی دارد یا چنین پیشفرضی وجود دارد. میخواهیم مقداری راجع به این نسبت صحبت بکنیم که متأسفانه من میبینم راجع به آن خیلی کم صحبت شده و میشود. شما میدانید کسانی که منادی تمدنهای دیگری بودند، راجع به مسکن، معماری و شهرسازی از منظر ایدئولوژیک نظریهپردازی کردند.
من دوستان و سروران عزیز را ارجاع میدهم که بروید ببینید که مارکسیستها از ساختمان مارکسیستی سخن گفتند. آنها از ساختمان مارکسیستی و شهرسازی سوسیالیستی سخن گفتند. نظام سرمایهداری در باب نگاه سرمایهسالارانه به مفهوم مسکن و شهرسازی تئوریپردازی کرد. کتابهایشان در دانشگاههای دنیا تدریس میشود. آنها فقط از جنبه فنی به مصالح و سیمان و آهن نگاه نکردند. آنها ارتباط بین مصالح و آهن و آجر و سیمان را هم با حقوق اجتماعی و هم با اخلاق اجتماعی، بر اساس مبانی مادی خودشان دیدند.
کمترین و نخستین کاربرد مسکن، مسئله امنیت از سرما و گرما و تعریف یک حریم خصوصی حداقلی است. این کاربرد اگر نباشد، مسکن اصلاً هیچی نیست؛ ساختمان نیست، لانه هم نیست، چه رسد به خانه.
اما نگاه اسلامی به مسئله مسکن با توجه به تعامل، یعنی هم تأثیر و هم تأثری که مسکن و شهرسازی و معماری روی اخلاق عمومی، فرهنگ عمومی، حقوق عمومی، امنیت روانی و آرامش، دوستیها و دشمنیهای اجتماعی، رقابتهای مثبت یا حسادتهای منفی میگذارد، شکل گرفته است. از این منظر در قرآن و حدیث به مسئله مسکن، معماری، شهرسازی و تأثیر آن در سبک زندگی اشارات دقیقی شده است. متأسفانه ما روی این ابعاد اجتهاد نکردیم. ما از کنار آن خیلی گذرا عبور کردیم. ضرورت دارد کسانی که با مبانی و مفاهیم فلسفی، اخلاقی، حقوقیِ مطرح در حوزه معماری و شهرسازی دنیا آشنا هستند، در عین حال مجتهدانه سراغ کتاب و سنت بروند و ما باید چند کرسی درس خارج فقه مسکن، معماری و شهرسازی داشته باشیم که نه از جنبه فنی معماری - آن کار دانشکده معماری و آنهاست - بلکه از جنبه فرهنگی، تربیتی، حقوقی و اخلاقی به مقوله مسکن، معماری و شهرسازی نگاه کنیم.
اگر شرع فرمود که نماز در خانه غصبی باطل است، یعنی به مسئله خانه صرفاً به مفهوم غریزی خانه، یعنی حفاظت از سرما، گرما و اینها، نگاه نکرده است. یک مسئله حقوقی و اخلاقی هم هست. یعنی ساکن شدن، ضمن عطف توجه به حقوق دیگران اهمیت دارد. این خودش یک مفهوم فوقالعاده مهم فرهنگی، حقوقی و اخلاقی است. یعنی اگر از همین مسائل ظاهراً کوچک و ظاهراً بیربط با مسئله فرهنگ، معماری و شهرسازی که شروع کنیم، آن وقت خواهیم دید مفاهیم اخلاقی، فلسفی، عرفانی، حتی کلامی و به وضوح مسائل فقهی و اخلاق عملی وجود دارد که اگر از منظر فقهی و اخلاقی نگاه جامع بکنیم، یک دریا بحث در باب معماری، مسکن و شهرسازی است. مثلاً وقتی دعوت به صله ارحام میشود، باید ارتباط آن را با معماری و شهرسازی و مسکن دریافت. چگونه شهری، چگونه آپارتمانی و چگونه خانهای بسازیم که به صله ارحام کمک کند و بدانیم چگونه شهری صله ارحام را تضعیف میکند؟
اگر قرآن کریم راجع به حریم خصوصی میفرماید که بچهها وقتی میخواهند در خانه به اتاق پدر و مادر بروند، باید در بزنند و اجازه بگیرند، این درست است که یک مفهوم است؛ از یک طرف یک مفهوم تربیتی و اخلاقی است. این آیه حریم جنسی و اخلاقی در درون خانه را آموزش میدهد. همچنین حقوق خصوصی را آموزش میدهد. اما در عین حال، یک سر آن به مسئله معماری متصل است. یعنی معماری باید به نحوی صورت بگیرد که اتاق خواب پدر و مادر در مرئی و مسمع بچهها نباشد. یا مهمان حریم خصوصی داشته باشد.
اگر شرع میفرماید آبروی انسان و آبروی مؤمن مهم است، معنی آن این است که نباید دستشویی را جایی بسازی که وقتی همه داخل هال نشستهاند، مهمان تو بخواهد با ترس و لرز به دستشویی برود که نکند یک صدای مشکوکی یا چیزی به گوش بقیه بخورد.
شما دقت کنید مفاهیم مختلف اخلاقی و حقوقی وجود دارد که اگر به لوازم نظری و ملزومات عملی آن بیندیشیم، میبینیم که یک عالمه در حوزه مسکن، شهرسازی و معماری، بهخصوص در شهرسازی و منطقهبندی دخالت دارد. مثلاً اگر در فرهنگ اسلامی میگویند افسردگی و کسالت راهی به سوی نفاق و حتی علامت نفاق است و نشاط علامت ایمان و مؤمن است، معنی این، این است که در معماری و شهرسازی باید با هر چیزی که افسردگی را در خانه یا در محله و شهر ایجاد میکند و گسترش میدهد، مبارزه بشود و هرچه نشاط سالم ایجاد میکند تقویت شود. معماری و شهرسازی اسلامی، معماری و شهرسازی ضد افسردگی و به نفع نشاط است. معماری و شهرسازی اسلامی باید حریم خصوصی و حریم عمومی، هر دو را تعریف کند. اگر بر آگاهی و علم تأکید میشود، یعنی در شهرسازی، تقسیمبندی مناطق آموزشی، مسجد، مدرسه و کتابخانه، باید جوری باشد که تمام محلات به آنها دسترسی داشته باشند.
یک بُعد مسئله مسکن، عدالت اقتصادی و طبقاتی است. همه باید مسکن داشته باشند. نمیگوییم خانهها همه عین هم و یکدست باشند، ولی شکیل و زیبا بودن مهم است. مثلاً در روایات دارد که یکی از علائم خانه مؤمن این است که این خانه تمیز و خوشبو باشد. این یعنی شهر بدبو و شهرسازیای که لجن است، بیقواره و شکیل نیست اسلامی نیست. یک آدمی وارد میشود، به شهر نگاه میکند، حالش به هم میخورد، بوی فاضلاب و گندآب آن را میشنود، به در و دیوار آن نگاه میکند، کسل میشود و وقتی در خانه شما میآید دلش میگیرد. نه از باب کوچکی و بزرگی، بلکه از باب نظافت و زیبا پرداختن به مسئله، این معلوم میکند که شهرسازی و معماری اسلامی و غیراسلامی وجود دارد.
کسی از یاران سیدالشهداء به منزل ایشان میآید، اشتباهی در آن اتاقی که اول بود میرود و میگوید: بهبه! چقدر شیک و قشنگ است! سیدالشهدا(ع) فرمودند: اینجا اتاق خانم من است. اولاً ما وقتی ازدواج میکنیم، مهریه همسرمان را همان اول میدهیم. این هم جزو رسمهای غلط ما است که مهریه را نمیدهند یا آخر موقع طلاق میدهند که آن هم باز نمیدهند. ما وقتی مهر ازدواج میکنیم، سنت است مهریه را همان اول بدهیم و ایشان دوست دارد اتاقش را تزیین کند؛ اشرافی نیست، اما زیبا هست. ولی اتاق من این طرف است. میگوید: ایشان ما را به اتاق خودشان بردند، دیدیم یک حصیر است و دیگر هیچی نیست.
روشن باشد که همسر آدم حق دارد در خانه یک اتاق خصوصی داشته باشد که هر طور میتواند و هر طور دوست دارد به آن برسد. باید حریم خصوصی و اتاق خصوصی داشته باشد. این یعنی خانه اسلامی باید اینگونه باشد. هر وقت میگوییم نمیتوانیم، فقیر هستیم یا گرفتار هستیم، آن بحث دیگر و مربوط به حالت اضطرار است. وقتی میدانی توانایی داری، باید توجه کنی که فرمودند یکی از علائم سعادت و سبک زندگی خوب، خانه وسیع است. این در روایات مختلف از پیامبر اکرم(ص) آمده است.
هر خانهای و هر معماریای و هر شهرسازیای و هر منطقهبندیای که مثلاً عدالت در توزیع نور در آن رعایت نشود، اسلامی نیست؛ یعنی یک خانه یا یک محله نور ندارد و یکی نور دارد. یک جای شهر پر از سبزه و درخت است و یک جا یک درخت هم نیست. در روایات ما اینقدر در مورد فضای سبز تأکید شده است. میفرمایند نگاه به درخت و شنیدن صدای آب، روح شما را تازه میکند، به نور چشم شما اضافه میکند و به شما آرامش میدهد. این یعنی چه؟ یعنی شهر مسلمان، شهر اسلامی و خانه اسلامی، باید آب و سبزه و درخت داشته باشد. اگر اضرار به مردم حرام است، یعنی هر چیزی که دود و ترافیک و جنگ اعصاب و اینها ایجاد میکند، حرام است. یعنی باید در شهرسازی و معماری اینها را به حداقل برسانیم. عقل هم این را میگوید و شرع هم این را میگوید. که انسانها یک حریم خصوصی میخواهند، سکوت میخواهند و امنیت میخواهند. خِصب به تعبیر روایات، یعنی رفاه؛ رفاه متوسط غیر اشرافی. این یعنی که معماری و شهرسازی باید به این سمت باشد.
میفرمایند در برنامهریزیای که میکنید، باید «سَاعَةً لِلَّذَّةِ» وجود داشته باشد. باید حتماً یک بخشی از زندگیتان را برای تفریحات سالم برنامهریزی کنید. یعنی چه؟ یعنی معماری و شهرسازی اسلامی، باید حتماً نهاد تفریحات سالم را در یک محیط سالم ببیند و تعریف کند. چون خدا با انسان سر و کار دارد، خدا این انسان را خلق کرده است و میداند که این انسان نیاز جنسی دارد، نیاز به تفریح دارد، نیاز به غذا دارد و نیاز به بیمارستان دارد. بنابراین، این که فکر کنیم شهر اسلامی یعنی فقط به مسجد آن فکر کنیم، یا معماریها همه به شکل گنبد و گلدستهای باشد، به این معنی نیست که این شهر اسلامی میشود.
من در هیچ آیه و حدیثی ندیدم که توصیه شده باشد حتماً ساختمانهای خود را به این شکل بسازید یا به آن شکل بسازید. به ما معیار دادند اما شکل ساختمان را تعیین نکردند. معیار دادند و معیارها هم همه حقوقی، اخلاقی و تربیتی است. عدالت است، رعایت حقوق و اخلاق اسلامی است. مثلاً حسد در فرهنگ اسلامی باعث سقوط انسان است. شهرسازیای که روح حسد را در یک جامعه تحریک کند، این شهرسازی غیر اسلامی است. یعنی این طرف، اتاق هم به گیرش نمیآید اما آن طرف، به کاخش که میرسد، فقط باید نیم ساعت نگاه کند و حسرت بخورد. این سبک زندگی اسلامی منهای حرص، منهای حسد و منهای تکبر است؛ یعنی شهرسازی و معماری ما نباید حرص و حسد و تکبر را در جامعه تقویت کند، بلکه باید آن را تضعیف کند.
ببینید تمام اخلاق اسلامی و تمام فقه اسلامی و تمام مفاهیم تربیتی آن، همه اینها به همه ابعاد زندگی و سبک زندگی، از جمله به مسئله شهرسازی، مسکن و معماری ارتباط دارد. ما این ارتباط را متوجه نیستیم و از کنار آن عبور میکنیم.
حضرت وقتی که در آخرالزمان تشریف میآورند، هیچ روایتی ندیدم که ایشان بیایند مثلاً فرمان بدهند مسجد یا حسینیه بسازید. من خلاف آن را دیدم که ایشان فرمان میدهند یک سری مسجدها را خراب کنند. چون تزخرف دارند؛ مساجدی که به سبک اشرافی ساخته میشود که شبیه کاخ و شبیه کلیسا است. حضرت اینها را خراب میکنند. «عَرِیشٌ کَعَرِیشِ مُوسَی». مساجد باید ساده باشند. مسجد باید شکوه معنوی داشته باشد، نه شکوه مادی. شکوه مادی برای کاخ و کلیسا است. این تصور که شهر اسلامی یعنی ۲۰۰۰ مسجد عین کاخ بسازیم درست نیست. فرمود: بد است آن مسجدی که تشریفاتی است، ولی نمازگزارها قلبهاشان از هم جداست و به فکر هم نیستند و با هم برادر نیستند. فرمود: آن مسجد سادهای که آنجا همه با هم برادر هستند، موحد هستند و در برابر خدای متعال خاضع هستند، آن مسجد خانه خدا است. به ظاهر مساجد نرسید، به باطن آن برسید؛ به قلب آدمها برسید.
چرا پیامبر وقتی جوانها دارند کشتی میگیرند، وزنهبرداری میکنند یا مسابقه دارند، مشارکت میکند، کنار اینها مینشیند و آنها را تشویق میکند؟ خودشان هم مشارکت میکنند؛ با اینها کشتی گرفته است، وزنهبرداری کرده و مسابقه اسبسواری و شترسواری کرده است. این یعنی شهرسازی اسلامی باید حتماً نهاد ورزش، تفریح و سرگرمی را در یک محیط سالم ببیند. اگر ندید، آن محله، محله اسلامی نیست و الا این بچه را مجبور میکنی برای تفریح خود به محیطهای ناسالم برود.
آنچه اخلاق و احکام اسلامی است این است که هر نوع معماری و شهرسازیای که فرد و جامعه و خانواده را به سمت ارزشها - نمیگویم هول بدهد - تشویق کند و تسهیل کند، آن شهرسازی و معماری اسلامی و اسلامیتر است. هرکدام این کار را نکند، غیراسلامی و غیراسلامیتر است. بعضیها فکر کردند معماری اسلامی یعنی مثلاً گنبد و کاشیکاری و مثل معماری دوران صفوی؛ هر جا اینها باشد، آن دیگر معماری اسلامی است و هر جا نباشد نیست. معماری دوران صفوی، معماری بسیار قشنگ و خوبی است؛ یک کار مسلمانانه قشنگی است. اما معماری اسلامی معنیاش این نیست که حالا همه باید حتماً کاشیها اینگونه باشد، گلدسته اینگونه باشد و چی آن اینگونه باشد. اسلام طرفدار سرور است و میفرماید ادخال سرور عبادت است. آن معماری و شهرسازیای که سرور میآورد، اسلامی است.
اما اسلام ضد غفلت است. آن معماری و شهرسازیای که انسان را غافل میکند، غرق در مادیات و دنیا میکند و حریص میکند، آن معماری و شهرسازی غیراسلامی است. چه کسی باید اینها و جزئیات آن را به دانشکدههای معماری ما بگوید؟ میگویند معماری غربی نکنید، معماری اسلامی بکنید. طرف میگوید خب بفرمایید چیست؟ پاسخ این است که صورت مسئلههای فنی و علمی آن را از دانشگاه بگیر، پاسخهای حقوقی، اخلاقی و تربیتی آن را از منابع دینی استنباط کنیم و بحث کنیم. کفار این کار را کردهاند و از منظر ایدئولوژی خودشان بحث کردهاند.
اولاً قرآن شریف به خانه چگونه نگاه کرده است؟ «اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنًا». قرآن به فلسفه بیت و خانه، یعنی سکن و آرامش، توجه میکند. هر نوع معماری و شهرسازیای که آرامش را از انسان سلب کند، خلاف فلسفه خانه در قرآن است. قرآن میفرماید: فلسفه خانه، خانه فقط ساختمان نیست. اداره هم ساختمان است، بازار، و همه چی ساختمان است. اما فلسفه خانه فقط این نیست که این بدن را یک جایی پرت کنی تا بیفتد و بخوابد تا صبح. نه، بلکه قرآن میفرماید که: «وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنًا». هدف سکن است. پس معماری و شهرسازی اسلامی، معماری و شهرسازیای است که اضطراب و استرس را به حداقل برساند و سکن و آرامش را زیاد کند. و سکن یک چیز قابل اندازهگیری است. کدام خانواده مدام دچار استرس و بیماری روانی است؟ وقتی شما خانه نداری، آرامش نداری. ولی اینگونه نیست که هرکس خانه دارد، آرامش دارد. هر خانهای مسکن نیست. خانه کافی نیست، مسکن لازم است. اما خانه به عنوان یک حداقل لازم است. آدم مستأجر اهمیت خانه را میفهمد. کسی که حتی نمیتواند یک اتاق اجاره کند، بیشتر از او اهمیت خانه را میفهمد. او میفهمد که یک خانه چقدر مهم است. اوایل زندگی، به نظرم در 9 سال، ده بار خانه عوض کردیم. یک عالمه هم کتاب داشتیم. از وقتی خانه را تحویل میگرفتیم تا وقتی مستقر میشدیم، چند ماه طول میکشید. چند ماه ما فقط زندگی میکردیم. همه همینطور هستند. باز از چند ماه مانده به سر سال، اضطرابها شروع میشد که من با اینجا چه کار کنم؟ مسئله سکن.
دو) قرآن میفرماید که حتی وقتی در حال حرکت هستید، برای انسان متحرک: «وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُیُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقَامَتِکُمْ» (نحل/ 80)؛ اینهایی که کوچنشیناند، مهاجر هستند و ساکن یک جا زندگی نمیکنند - که همین الآن که ما با شما صحبت میکنیم چند صد میلیون زندگی متحرک در دنیا هست - باید به فلسفه آن توجه کنیم. «تَسْتَخِفُّونَهَا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقَامَتِکُمْ». این تستخفونها، یعنی در هر صورت برایتان آسان باشد، حمل آن آسان باشد؛ چه روزی که کوچ میکنی و میروی، چه روزی که برمیگردی و دوباره مقیم میشوی. یعنی خداوند متعال برای خانه، به مفهوم یکی سکونت و آرامش، آرامش اعصاب، آرامش روانی - به این فلسفه توجه میفرماید.
یکی هم به این مسئله آسان بودن توجه دارد. تستخفونها. این یعنی چه؟ یعنی فلسفه معماری و شهرسازی اسلامی به بعد راحت بودن، استخفاف، سبک بودن و آرامش در معماری و شهرسازی یک توجه ویژه دارد. خداوند این را برای سعادت اخروی لازم میداند. لذا بنیاد مسکن یا هر کسی که کار میکند تا صاحب مسکن بشود، دارد جهاد فی سبیل الله میکند. چون کمک میکند به این که شرایط رشد و تکامل معنوی مردم فراهم بشود. چون آدم بدون خانه نمیتواند رشد معنوی هم بکند، مگر یک اقلیتی، حداقلی از اولیاء الله که اینها اگر در غار و بیابان و جنگل و وسط دشت هم باشند، کاری ندارند و مشغول ذکر و فکر خودشان هستند. و الا ۹۵ تا ۹۸ درصد مردم مثل بنده و ما و شماها، اگر خانه نداشته باشیم، میگویند خانه چیست؟ بالاخره شما شصت هفتاد سال بیشتر اینجا نیستی، داری به سوی خدا و لقاء الله میروی، خب آماده لقاء الله شوم! شما میگویید آقا به جان خودم اگر خانه نداشته باشم، من نمیتوانم آماده لقاء الله بشوم! ازدواج نکنم، مشکلم حل نمیشود. کتابخانه نباشد، مدرسه نباشد، بیمارستان نباشد... . همه اینها اگر خودش هدف باشد، تمدن سکولار میشود، شهرسازی و معماری سکولار میشود؛ یعنی دنیا محور میشود، یعنی فقط به لذت و آسایش دنیوی فکر میکند، نه به رشد. اما اگر همه اینها به عنوان وسیلهای در خدمت آن هدف متعالی، که عدالت و تعالی است، قرار بگیرد، دیگر هیچ کدام از اینها دیگه دنیوی نیست، همه اینها الهی و معنوی است، همهاش آخرت است.
این که پیامبر اکرم(ص) فرمودند «من سعادت مسلم سعه المسکن» که البته معنیاش... چون یک وقت من دیدم یک بنده خدایی یک کاخی درست کرده بود یک خانه خیلی بزرگی ساخته بود دوستان به او طعنه زدند که این چه خانهای است که ساختی؟ گفت شما چپزده و کمونیست و سوسیالیست هستید پیامبر فرمودهاند که یکی از علائم سعادت و خوشبختی آدم این است که خانه بزرگ داشته باشید! «مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلمِ المَسکَنُ الواسِعُ». امام باقر(ع) فرمود: «مِن شَقاءِ العَیشِ ضِیقُ المَنزِلِ» یکی از علائم زندگی بد خانه کوچک نقلی است که نمیتوانی نفس بکشی. امام صادق(ع) فرمودند: «للمومن فی سعه منزل راحه» مؤمن در خانه وسیع و بزرگ راحت است. گفتم آقا همه اینها را دیدی آن همه آیات و روایاتی که میگوید مساوات و مواسات و انفاق، کسانی که یک اتاق هم گیر نمیآورند کنار تو هستند، آشناها و فامیل تو هستند به آنها محل نگذاری بروی خانه 500 متر اینطوری درست کنی که نگفتند. اولاً آن سعادتی که میگویند برای همه است. نه با این تفاوت. ولی اگر آن مسئله اقتصادی و برادری و مواسات و مساوات رعایت بشود یعنی امکانی برای ساختن خانه برای همه هست آیا خانه کوچک اسلامی است یا خانه بزرگ و وسیع؟ حتماً وسیع. چرا؟ معنیاش این است که حتی نوع مسکنسازی و شهرسازی و معماری شما با سعادت و شقاوت شما ارتباط دارد. معنی این حدیث غیر این است؟ و شقاوت با ضیق منزل ارتباط دارد. البته ممکن است کسی بگوید این شقاوت و سعادت، منظور فقط خوشبختی و بدبختی دنیوی است. اما ما حواسمان هست که در کتاب و سنت، خوشبختی و بدبختی دنیوی فقط را ملاک نمیدانند وقتی میگویند سعادت و شقاوت یعنی دارند شقاوت و سعادت دنیا و آخرت را میگویند نه فقط دنیا را.
اسلام هم از موضع عدالت به مسکن و شهرسازی نگاه میکند که فاصلههای طبقاتی نباشد. وجود یک شهر گدا، محلات گدا و محلات اشرافی و سوپر اشرافی، شهرسازی اسلامی نیست. این بعد عدالت اقتصادی است. اسلام از بعد اخلاقی هم به شهرسازی و معماری نگاه میکند. ملاکهایی وجود دارد که من به چند تا از آنها اشاره کردم. همچنین از بعد حقوقی اشاره میکند.
راوی میگوید که خدمت امام صادق(ع) گفتم که: «إِنَّ لِی عَلَی رَجُلٍ دَیْنًا وَ قَدْ أَرَادَ أَنْ یَضیع دَارَهُ فَیَقْضِیَنِ». امام صادق(ع) فرمود: «أُعِیذُکَ بِاللَّهِ أَنْ تُخْرِجَهُ مِنْ ظِلِّ رَأْسِهِ». این خیلی حرف عجیبی است. این یعنی چه؟ یعنی امام صادق(ع) شأن مسکن و خانه را تا چه حد بالا میداند. کسی به من بدهکار است، میخواهد خانه خود را بفروشد و قرض خود را به من بدهد. امام صادق(ع) فرمودند: به خدا پناه ببر که خدا باید تو را از این خطای بزرگ حفظ کند که «أَنْ تُخْرِجَهُ مِنْ ظِلِّ رَأْسِهِ». مبادا آن فرد را از زیر سایه بالاسر بیرون بیاوری. تو چطور حاضر میشوی کسی برود خانه خود را بفروشد و بیخانمان و آواره بشود برای این که قرض تو را بدهد؟ تحمل کن. مشکلات خودت را تحمل کن. هیچ کس و هیچ خانوادهای را بیخانه نکن.
اهل بیت یارانشان را جوری تربیت کرده بودند که ابن ابی عمیر میگوید: امام صادق(ع) روایت نقل میکند: «کَانَ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ رَجُلًا بَزَّازًا وَ کَانَ لَهُ عَلَی رَجُلٍ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ فَذَهَبَ مَالُهُ وَ افْتَقَرَ. فَجَاءَ الرَّجُلُ فَبَاعَ دَارًا لَهُ بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ حَمَلَهَا إِلَیْهِ. فَدَقَّ عَلَیْهِ الْبَابَ فَخَرَجَ إِلَیْهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ. فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: هَذَا مَالُکَ الَّذِی لَکَ عَلَیَّ فَخُذْهُ». شبیه همین قضیه است. ابن ابی عمیر بزاز و از یاران امام صادق است. میگوید: ده هزار درهم، ده هزار سکه از کسی طلب داشتم. طرف اموالش رفت و فقیر شد. بعد رفت خانه خود را فروخت و با ده هزار درهم به در خانه من آمد. ببینید اهل بیت یارانشان را چگونه تربیت کرده بودند. طرف گفت: بیا این مال تو که من به تو بدهکار بودم را بگیر. ابن ابی عمیر نمیگوید که: خیلی خب، دستت درد نکند، برو! این را نمیگوید. بلکه نگران طرف است و میگوید: تو که وضع مالیات خوب نبود. فقط منافع خودش را نمیبیند. میگوید: شما که وضع مالیات خوب نبود، چطور این همه پول برداشتید و یک مرتبه آوردید؟ «فَمِنْ أَیْنَ لَکَ هَذَا الْمَالُ؟» ارث بردی؟ میگوید: نه. میگوید: کسی به تو پولی بخشیده که یک مرتبه این همه پول آوردی؟ میگوید: نه. «أَ وَرِثْتَهُ؟ لَا. أَ وُهِبَ لَکَ؟ لَا.» میپرسد: پس چی؟ میگوید: «بِعْتُ دَارِی». خانهام را فروختم تا بیایم بدهیام را به تو بدهم. ابن ابی عمیر گفت: من از زرارة المحاربی از ابی عبدالله، امام صادق(ع)، فرزند پیامبر، شنیدم که گفت: «لَا یُخْرَجُ الرَّجُلُ مِنْ مَسْقَطِ رَأْسِهِ بِالدَّیْنِ». در فقه ما و در تمدن ما، هرگز اجازه نمیدهیم کسی بخاطر قرض و بدهکاری از خانه خود، از وطن خود آواره و بیرون بشود. «ارْفَعْهَا». پول خود را بگیر. «فَلَا حَاجَةَ لِی فِیهَا». من به این پول احتیاج ندارم. چون این پول به قیمت نابودی تو و خانواده تو تمام میشود. بعد، این جالب است. نه که فکر کنی الآن وضع من خوب است. میگوید: «وَ اللَّهِ إِنِّی مُحْتَاجٌ فِی وَقْتِی هَذَا إِلَی دِرْهَمٍ». به خدا همین لحظه که با تو حرف میزنم، من حتی به یک درهم احتیاج دارم. اینقدر وضعم خراب است. اما «وَ مَا یَدْخُلُ مِلْکِی مِنْهَا دِرْهَمٌ». یکی از این سکهها را من وارد اموال خود نخواهم کرد. برو سریع خانه خود را دوباره پس بگیر و برو در خانه خودت زندگی کن. من از تو چیزی نمیخواهم.
باز در روایات داریم که کسانی که بتوانند به کسی خانه بدهند یا خانه خالی داشته باشند و ندهند و خانوادهها آواره بشوند، امام صادق(ع) فرمودند که خدای متعال در حدیث قدسی فرمود: «مَلَائِکَتِی»، این فرد خانه خالی داشت، امکانات داشت، میتوانست آن را بدهد و نداد، «وَ عِزَّتِی لَا یَسْکُنُ جِنَانِی أَبَدًا». به خودم قسم و به عزت خودم قسم، اجازه نمیدهم این آدم وارد بهشت بشود، هرچند هم میخواهد نماز بخواند، روزه بگیرد و به حج برود، به کربلا و حج و اینها برود. اجازه نمیدهم وارد بهشت بشود. آن روز در آمار گفتند الآن نزدیک نیم میلیون خانه خالی در تهران هست.
یکی هم عقلانیت در شهرسازی و معماری در جامعه اسلامی است؛ عقلانیت. گوش کنید. معمر بن خلاد گفت: «إِنَّ أَبَا الْحَسَنِ اشْتَرَی دَارًا وَ أَمَرَ مَوْلًی لَهُ أَنْ یَتَحَوَّلَ إِلَیْهَا وَ قَالَ إِنَّ مَنْزِلَکَ ضَیِّقٌ». امام رضا(ع) یک خانه با پول خودشان خریدند و به یکی از شیعیانشان که مشکل مالی و اینها داشت، گفتند که کلید را به دست او دادند و گفتند که: «برو اثاثکشی کن، یک خانه برایت گرفتم برو در آن خانه.» گفت: آقا ما که خانه داریم و اینها، شما نمیخواستی به زحمت بیفتی. فرمودند که: «نه، «إِنَّ مَنْزِلَکَ ضَیِّقٌ». خانه تو خیلی کوچک است. زن و بچه تو نمیتوانند نفس بکشند. این فرد گفت که: «قَدْ أَحْدَثَ هَذِهِ الدَّارَ أَبِی». این خانه از پدرم به من ارث رسیده است، نمیخواهم این خانه را از دست بدهم. حیف است، از یادگار پدرم است و فلان. امام رضا(ع) - حالا این فرد با ایشان آشنا بود، احتمالاً شوخی هم میکردند، و الا ادب حضرت رضا(ع) بسیار زیاد بود، چون ایشان در مناظره با دشمنانشان اینقدر مؤدب هستند که آدم لذت میبرد. دیدید در توحید و در احتجاج که این امام رضا(ع) با این ایدئولوگهای کفر مناظره میکنند، بعد طرف دارد شکست میخورد، امام رضا میگویند که: «خَلُّونِی وَ إِیَّاهُ». یعنی دیگر جلسه رسمی تمام، من را با ایشان تنها بگذارید. چون نمیخواهد جلوی جمع آبروی این فرد برود. حضرت رضا با ایشان خلوت میکنند و در جلسه خصوصی بقیه سؤالها را جواب میدهند. خود آن بنده خدا نقل کرده - عین روایت هست این عبارت، بروید ملاحظه بفرمایید - میگوید که: افتادم روی پای ایشان را ببوسم، نگذاشتند. آمدم دست ایشان را ببوسم، نگذاشتند. من را بغل کردند و پیشانی من را بوسیدند. اینقدر امام رضا(ع) با ادب با من برخورد کردند. اینجا حالا این فرد از شیعیان و یاران ایشان بوده، امام به او میگویند که خانه تو کوچک است. میگوید: نه، این یادگار بابای من است! امام میفرمایند: «إِنْ کَانَ أَبُوکَ أَحْمَقَ، یَنْبَغِی أَنْ تَکُونَ مِثْلَهُ؟» اگر بابای تو خل بوده، تو هم باید احمق باشی؟ آخر این چه خانهای است که بابا به تو داده؟ زن و بچه تو و بچههای تو در آن میلولند. اصلاً حریم خصوصی در خانه شما وجود ندارد. اونهایی که در این خانهها هستند، دوازده، پانزده نفر اینها، ننه باباها، بچهها هی دنبال نخود سیاه باید بفرستند که چیز بشود. اونها هم میروند نخود سیاه را زود میآورند.
عقلانیت در مسکن و شهرسازی. آقا عقل، نیاز جامعه عقلانی، سبک زندگی عقلانی، باید دید چه نیازهای طبیعی و مشروعی وجود دارد؟ نظام سرمایهداری تعریف ایدئولوژیک از معماری و شهرسازی کرده است. نظام مارکسیستی تعریف کرده است. نظام و تمدن اسلامی باید تعریف کند. و این اسلام هم که میگویم به مذهب کار ندارد؛ این شیعه و سنی و جعفری و شافعی و مالکی و اینها در این قضیه با هم هیچ فرقی ندارند. اینها اخلاق اسلامی است و احکام کلی اسلامی است. معماری و شهرسازی، باید نظریهپردازی به حسب نیازهای مردم کشور انجام دهد. مناطق مثلاً کویری، باید چه جوری خانه و مسکن داشته باشند؟ آنجا که آب نیست، همهاش طوفان خاک است. اونجایی که جنگل است چطور؟ اونجایی که کوهستانی است چطور؟ یعنی اینها کار دانشگاه ماست. باید در جامعه راه بیفتیم ببینیم مشکل مسکن و شهرسازی آن به حسب موقعیتهای جغرافیایی و امکانات آن چه جوری است؟ چه مشکلاتی دارد؟ چه جوری باید حل شود؟ مثلاً سیل نیاید نصف شهر را خراب کند. زلزله آمد، زیر آوار کشته نشوند. یک جا نشستند کار کردند. این ژاپن صد برابر ما زلزلهخیز است. ولی آنها فهمیدهاند که مناسب این منطقه باید اینجوری ساختمان ساخت. زلزله هفت ریشتری میآید، سی نفر مجروح میشوند، چهار نفر هم کشته میشوند. ما همین زلزله میآید برای این که اصلاً این ملاحظات در صد سال گذشته در شهرسازی و معماری هیچی نبوده، همینطوری بزن و برو. بیست هزار آدم میمیرند. اینها مسئولیت شرعی ندارد؟ اینها جان و خون مردم نیست؟ ما برای کبود شدن دست یک کسی، دیه باید به طرف بدهیم. در معماری و شهرسازی ملاحظه نکن! یک مرتبه زلزله بیاید بیست هزار انسان، بیست هزار مسلمان کشته بشوند، بگو اتفاقات طبیعی است! نخیر آقا! اتفاقات آن، طبیعی و الهی است، اما همان خدایی که طبق قوانین هم طبیعی و هم ماوراء طبیعی - بخش آن طبیعی و بخش آن ماوراء طبیعی و هر دو الهی است - زلزله و سیل و اینها میآید، همان خدا به تو گفته است عقلت را به کار بینداز، خانهات را سر راه سیل بنا نکن. همان خدا گفته عقل، همان خدا گفته باید دقت کنی، عقل معاش، همان خدا فرموده: «تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ». یعنی اندازهگیری و برنامهریزی دقیق برای سبک، برای زندگی و رعایت درست زندگی. همین عقلانیتی که امام رضا(ع) میگویند: اگر بابای تو احمق بود، تو هم باید احمق باشی؟ یعنی ما برویم خانهها را جوری بسازیم بعد هم بگوییم اینها بلایای طبیعی و امتحان الهی است؟ بله، اونها امتحان الهی هست. اما نتیجهای که از آن میگیری این نیست که تو مثل، به این تعبیر حضرت رضا(ع)، ما احمق باشیم.
یک متن درباره الگوهای سرمایهداری مسکن و معماری سرمایهداری، فرهنگ سرمایهداری لیبرال غرب، برایتان میخوانم که اینها به شهر چه جوری نگاه میکنند، یک سند هم از ساختمان به مفهوم سوسیالیستی است. خواهش میکنم دقت کنید. ظاهر آن مصالح و آهن و پولاد و اینهاست، اما باطن آن ایدئولوژی هست، حقوق هست، اخلاق هست، نگاه مکتبی است، تعریف انسان است. از انسان چه تعریفی داری؟ نگاهت به حق، به وظیفه، به مرگ، زندگی، به بیماری، سلامت، به اینها چیست.
یک تعبیری "ژرژ زیمل" را اسم او را احتمالاً شنیدید از جامعهشناسان مشهور غربی است. در حوزه فلسفه شهر و شهرسازی، بحثی دارد طبق مبانی خودش. نظام لیبرال سرمایهداری ادعایش این است که ما به فرد و حقوق خصوصی توجه داریم، برخلاف کمونیستها و برخلاف مذهب. که مذهب هم به فرد توجهی ندارد، کمونیستها هم که فرد را قبول ندارند، جامعه و عمومی، همه چیز را دولت میبینند. حالا این میخواهد راجع به فلسفه شهرسازی و معماری بحث کند. قاعدتاً ما باید توقع داشته باشیم که توجه ویژهای به حریم خصوصی و مسئله حقوق فرد کند. میگوید اصلاً که این وسط انسان به عنوان یک فرد دیده نمیشود، له میشود. تنها چیزی که اینجا دیگه مطرح است، سود سرمایهدار است و مسابقه لذت است که فلسفه اخلاق لیبرالی است. فلسفه اخلاق لیبرالی طرفدار اصالت لذت است. فلسفه اقتصادش طرفدار اصالت سود است. فلسفه سیاسیاش طرفدار اصالت لذت جمعی و سود جمعی است که با پروتکل و قرارداد و کنتراست اجتماعی، مثل دموکراسی، به توافق برسیم که بیشتر، بیشترین لذت را ببریم.
مهمترین خصوصیت الگوی سرمایهداری در حوزه شهرسازی و معماری، اقتصادی محض دیدن شهر است. یعنی شهر بزرگ، برای این که چه کار کنیم یک شهر ایدهآل باشد؟ توجهی به عدالت اجتماعی، به اخلاق و آرامش ندارد. این حرفها نیست. مسئله اصلی سود سرمایهدار است. مسابقه لذت و چشمچرانی. چشمچرانی نه به آدمها فقط، چشمچرانی به در و دیوار شهر، برق، چیزهای لوکس، سرصدا، بیا برو، هیجانهای کاذب. مشتری جذب کردن. یعنی فلسفه اصلی این است که انسان فقط به عنوان مشتری دیده میشود. انسان جز مشتری چیزی نیست. حالا با این نگاه بیا شهرسازی کن، محله بساز، پارک بساز، تفریحگاه بساز، خانه بساز، رسانه بساز، دانشگاه بساز و... پارک بساز. چه جور پارکی میسازی؟ پارک با ضوابط اسلامی؟ پارک با ضوابط کمونیستی؟ پارک با ضوابط سرمایهداری؟ سه جور پارک از این بیرون میآید. نه این که درختهای او مثلاً برعکس است، سر آن به پایین است. نه، درخت و چمن و آب و سرسبزی و اینها نه. مباحث تجربی و فنی و ریاضی و مهارتی و اینهاش سر جایش. چه چیزهایی برای شما اولویت پیدا میکند؟ در نگاه سکولار و مادی محور، چه چیزهایی اولویت اصلی است؟ کدامها فرعی است؟ وقتی تزاحم پیدا شد، کدام باید قربانی کدام بشود؟ آرامش مهمتر است یا سود؟ تعاون بر بِرّ، تعاون جمعی مهمتر است یا سود شخصی؟ بانک آن هم با هم فرق میکند. بانک اسلامی با بانک سرمایهداری و با بانک کمونیستی فرق میکند. حالا کمونیستها بانک به این شکل را قبول ندارند، ولی عملاً نوع دیگر آن را داشتند. ظاهر آن یکی است، سختافزار آن یکی است. نرمافزار آن و جهتگیری آن فرق میکند. در یک بانک، هدف رشد ربوی سرمایه است که پول، بدون هیچ خدمت اجتماعی پول بیاورد. در یک بانک، مسئله و فلسفه آن این است که پول سرگردان بیفایده را تجمیع کند و وارد بازار تولید و رونق کار و پیشرفت جامعه و حل مشکلات جامعه بکند با یک سود مشروع. خب اینها دو تاست، ظاهر آن همهاش بانک است.
یک روز در یکی از این خیابانها داشتم میرفتم، چی بود؟ دیدم باور کنید از توی خیابان با ماشین رفتم، بیش از بیست بانک بود! در یک خیابان. اصلاً کمدی است! میدانید الآن ایران دو برابر آلمان بانک دارد؟ آلمان فعالترین اقتصاد اروپاست. نصف ما هم بانک ندارد. انگلیس که مرکز نظام سرمایهداری و شروع نظام تئوری سرمایهداری بوده، بانکهای آن از ما خیلی کمتر است. انواع اقسام بانکها. من نمیگویم اصلاً حرام یا حلال. اینها را نمیدانم. اصلاً معلوم نیست فلسفه اینها چیست؟ از نانوایی بیشتر شد! همان احمقی که امام رضا میگوید همین است.
شهر بزرگ و مسکن در نگاه سرمایهداری، شهر چیست؟ شهر فقط مقرّ اقتصاد پولی است. مرکز تمرکز مبادلات، تنوع معاملات و ارزش صرفاً ابزاری دادن به شهر و مسکن. مبادلات ساده روستایی یا شهرستانی در یک شهر یا شهرستان کوچک یا روستا، فرق دارد با آنچه که در یک شهر بزرگ صنعتی سرمایهداری است. و این تفاوت در این دو نوع معماری و شهرسازی مربوط به فلسفه اقتصادی شهر در نظام سرمایهداری است. ببینید تا کجاها به آن توجه کردند.
اقتصاد پولی، هم منشأ آن تسلط منطق صرفاً مادی و اخلاق صرفاً مادی است، هم یک جزء آثار آن، آن هست. حتی نوع تبلیغ شهری. نوع تبلیغ شهری. تبلیغ پول مفت. دیدید چقدر تبلیغ پول مفت میشود؟ یک مرتبه در یک ماشین را باز میکند، آنجوری اسکناس از آن بیرون میریزد. سکه بیرون میریزد و فلان. این اصلاً تبلیغ اسلامی است این؟ تبلیغ به مفتخوری؟ تبلیغ مفتخوری در فرهنگ اسلامی؟ رسانه اسلامی در شهر اسلامی باید اصلاً اجازه بدهد اینجور تبلیغات بشود؟ تبلیغ کالاهای اشرافی غیر لازم برای زندگی. که این کالا قیمتش گاهی به اندازه مثلاً یک سوم اجاره خانه یک کسی در ماه یا نصف آن است!. تشویق الگوی زندگی مصرفی و کالاهای شیک مصرفی غیر لازم. به جای این که تولیدات داخلی را تبلیغ کنی، به جای این که سبک زندگی درست را تبلیغ کنی، نه سبک زندگی مصرفگرا را. ببین این که میگوید وقتی جایی فقط مقر اقتصاد پولی شد، یعنی منطق مادی و اخلاق مادی بر آن شهر مسلط میشود. آن وقت خودش را در معماری و شهرسازی هم نشان میدهد. آن وقت در نوع پارک تفریحی و باغی هم که درست میکنی فرق میکند. رستورانی هم که میزنی تأثیر آن روی چشم و گوش نگاه مردم، یک تأثیر منفی است. آن وقت در روایت داریم زمان حضور حضرت(عج)، گفتم ما روایتی ندیدیم که بگویند مسجد بسازید ولی میگویند بعضی از مساجد را خراب کنید یکی از دستوراتی که حضرت(عج) به محض این که در مکه ظهور میکنند دارند – نمیدانم دوستان این روایت را دیدند یا نه- اولین دستوری که میدهند میفرمایند آنهایی که طواف مستحب کردند سریع مسجد الحرام را خالی کنند تا آنهایی که طوافشان را نکردند بیایند. این اولین دستور است. اجرای عدالت حتی در طواف. از آنجا شروع میشود. در روایت دارد یکی از دستورات حضرت که در مسئله شهرسازی و معماری مربوط است میفرمایند همه خانههایی که فاضلات خانه را وارد حریم عمومی کردند و به بهداشت جامعه صدمه میزنند تمام اینها باید بسته بشود و خراب بشود یعنی اصلاح بشود. یکی از دستورات حضرت(عج) در قیام آخرالزمان در روایات اهل بیت(ع) این است: اصلاح شهرسازی، معماری و مسکن. حریم عمومی نباید مزاحم حریم خصوصی بشود. حریم خصوصی نباید مزاحم حریم عمومی بشود این جزو اولین فرمانهای امام زمان(عج) است. من عرضم را ختم کنم، دیگر به آن بُعد کمونیستی آن نمیرسم. همین عبارت مربوط به فرهنگ معماری سرمایهداری را عرض میکنم. ژورژ زیمل، یک کتابی به نام «فلسفه پول» دارد. فلسفه مسکن و شهرسازی. این همه ملاحظات هست. توصیفی که از مسکن، معماری و شهرسازی در تفکر سرمایهداری است آن شهری که با مدل سرمایهداری ساخته میشود شهرسازی و معماری که در چارچوب این ارزشها ساخته میشود اقتصاد پولی و تسلط مادی بر هم پیوند عینی و محسوس خوردند. ما در چنین شهری، شهر سرمایهداری و لیبرال فقط به مادیات و زرق و برق توجه دارد. انسان و شیء باید در رابطه محسوس با هم قرار بگیرند ما فقط به فکر روابط معقول و اخلاقی هستیم اینها برای خودتان، هرکس توی خانه خودش میخواهد از این اداها دربیاورد. شهرستای و معماری آنچه که از بیرون نگاه میکنیم ما با فرد کاری نداریم. برخلاف شعارشان که اندیویجوآلیزم اصالت فرد بود در معماری سرمایهداری و شهرسازی سرمایهداری، اصلاً ذوق فرد و ذائقه او مصالح و منافع او، حقوق معنوی و اخلاقی او، حریم خصوصی او فقط شعار روی کاغذ است. انسان و اشیاء یک قانون رسمی بر معماری شهری و شهرسازی حاکم میشود. اسم آن را خشونت بیرحمانه میگذارید بگذارید عیبی ندارد اما انسان منطقی در برابر فردیت و شخصیت انسان بیتفاوت میشود.
ببینید میگوید ما یا باید به شهرسازی و معماری منطقی نگاه کنیم یا عاطفی. ما باید منطقی نگاه کنیم چون نظام سرمایهداری با منطق دو دوتا چهارتای مادی باید پیش برود. بنابراین واقعیت فرد در روابط، واکنشهایی را به وجود میآورد که برای معماری و شهرسازی یک نظام سرمایهداری قابل درک نیستند. چرا؟ چون آن چیزی که اینجا مهم است اصل پول و سود است. اصل پول در برابر هر نوع فردیت بسته است. بیتفاوت است. چرا؟ چون تنها چیزی که در نظام لیبرال سرمایهداری و شهرسازیاش باید دیده بشود مسئله سود است و آنچه که به غریزه مشترک و منفعتطلبی مربوط میشود. آنچه که ارزش مبادله دارد فقط آن مهم است. همه کیفیات و خصوصیات را همسطح میکند. فقط مسئله کمیت مطرح بشود. روابط عاطفی در بین افراد بر مبنای فردیت به حاشیه میرود. رابطه منطقی انسانها که از همه آدمها و رفتارشان عنصر قابل محاسبه بسازد. ببینید حتی به مسائل معنوی و مذهبی و اخلاقی توجه میکنند اما باز از منظر مادی. حتی با نیاز مذهبی تو به عنوان یک کالای مادی برخورد میکند سود آن را هم میبرد. یعنی الآن این مهرهایی که برای شکاکها و کثیرالشکها هستند، مهر و تسبیح آن، همه اینها را دارند میسازند. وارد مسائل معنوی و مذهبی هم میشود ولی نگاه میکند که پول کجاست! مسجد لیبرال. مسجد مدنی. مسجد مدرن و پستمدرن. خب نگاه میکند که تو از چه چیزی خوشت میآید! حتی باور کنید اگر فردا ببیند شما دلتان میخواهد برگردی رسومات قبیلهای هزار سال پیش را اجرای کنی ولی توی آن سود است همان کار را برایت میکند. عروسکهایی میسازند که لباس داعش پوشیده! او اصلاً کاری ندارد که چیه او نگاه میکند الآن توجه تبلیغاتی روی یک چیزی شده که توی آن پول است! ضمن این که همین کشورهای سرمایهداری را من رفتم، خانه استاد دانشگاه و افراد مختلفشان رفتم، زندگیشان، مصرفشان، مصرف و آب و برق و کالایشان از ماها خیلی کمتر است. ما اسراف میکنیم. مردم در همین اروپا اسراف نمیکنند. خانهاش دوتا اتاق کوچیک دارد با خانوادهاش هست. بعد زمستان سرد که از ایران سردتر است گفت ما فقط یک ساعت خانه را گرم میکنیم بعد با لباس کاموایی توی رختخواب میرویم میخوابیم اما ما به ایران آمدیم خانه ایرانیها، زمستان اینقدر خانههایتان گرم است با زیرپوش هستید بعد پنجره را هم گاهی باز میکنند! مؤدبانه داشت میگفت شماها دیوانه هستید! مصرف سوخت، گاز و انرژی ما در دنیا اول هستیم. چین یک میلیارد و خوردهای مصرف سرانهاش از ما کمتر است. ما میگوییم اسراف، آنها اسمشان سرمایهداری است ولی دارند قانعانه زندگی میکنند ولی ما داریم اسراف میکنیم. من به عمل کاری ندارم اما اینهایی که من دارم میگویم مباحث تئوریک است. در تئوری در کتابها این را میگوید. آن روابط مادیای که از انسانها و همه رفتارشان عنصر قابل محاسبه بسازد، بی هیچ تفاوت بین خودشان، فقط با سودشان و حجم مادیشان جلب توجه کنند. شهروند از فروشندگان و خریدارانش، از خانواده و خدمهاش و در موارد زیادی از افرادی که جامعه آنها را به روابط خانگی و همسایگی مجبور کرده است عنصر قابل محاسبه باید بسازد. فقط محاسبه مادی و کمّی. چقدر از آن درمیآید؟ چه میصرفه؟ چی تهش میماند؟ اگر معنوی هم بود اشکالی ندارد ولی من به معنویت هم نگاه مادی و نگاه بازاری دارم. در محیط محدود، شناختها گریزناپذیر هستند. در روستا آدمها همدیگر را میشناسند فقط معامله اقتصادی نمیکنند اما در شهر بزرگ سرمایهداری آدمها همدیگر را نمیشناسند فقط به چشم مشتری و خریدار، موجر و مستأجر، به شکل منبع پول نگاه میکنند. البته در فرهنگ اسلامی از این جهت تفاوت ارزشی بین شهر و روستا نیست. شما میتوانید یک شهر اسلامی داشته باشید میتوانید یک روستای غیر اسلامی داشته باشید ولی بطور طبیعی در یک جامعه کوچک چون روابط کمتر و انسانیتر است فرد به عنوان فرد شناخته میشود اما در یک شهر سرمایهداری و تبلیغاتی صداهای افراد دیگر شنیده نمیشود. بطور اجتنابناپذیر در محیط غیر سرمایهداری رفتار، عاطفیتر میشود. همه چیز فقط ارزشیابی مادی نمیشود. روانشناسی اقتصادی بازار تغییر میکند. همه چیز فقط کالا نیست. همه چیز سفارشی نیست. تولید کننده و مصرف کننده همدیگر را میشناسند و با هم دوست هستند این آن شهر اسلامی میشود که خریدار و فروشنده قبل از این که نگاه اقتصادی داشته باشند نگاه برادرانه و انسانی دارند. اول میپرسد صبحکم الله، مساءکمالله، حالت چطور است خانواده چطورند؟ مشکلی ندارید؟ چیزی کاری؟ یک شهر مسلمان اول اینها را میگوید بعد میپرسد این جنس چند است؟ بعد در روایت میفرماید دروغ نگویند قسم نخورند و چانه نزنند. همین بازارهای ما را میگوید. چه نوع مدیریتی باید در بازار باشد که این سه عنصر غیر اسلامی بیرون برود؟ حضرت رضا(ع) فرمود کثرت صوم و صلات بازیتان ندهد. «لیست بکثرت الصلاه و الصیام» فرمود اگر میخواهید بفهمید یک شهری یک بازاری اسلامی است یا نه؟ یک) «صدقالحدیث» ببینید چقدر در بازار و اقتصاد و سیاستشان راست میگویند چقدر دروغ میگویند. دو) «أداء الامنه» فرمود از این دوتا بفهم که این بازار و شهر اسلامی است یا نه؟ نه از صدای اذانش. این عین روایت اهل بیت است. اما در شهر بزرگی که فقط بر اساس الگوی سرمایهداری است به گونهای که از تولیدی تغذیه میکند که برای بازار تدارک دیده شده است. مشتری برای تولیدکننده به معنای خاص کلمه ناشناخته است. تو مشتری هستی آدم نیستی! یک واقعیت بیرحم وجود دارد از دو وجهه به آن نظر میشود ولی هر دو براساس خودمحوری مادی و اقتصادی است. محاسبات منطقی یعنی فقط منطق چرتکه نه منطق برادری. فقط منطق چرتکه. روابط فردی بیاعتبار هستند تا وقتی که از هدف سود مادی منحرف بشوند. میگوید که وقتی میگویند لندن، کسی به لندن فکر نمیکرد همه به بورس لندن فکر میکردند چون منطق وجودی لندن بورس لندن بود. مرکز سرمایهداری و میگوید کل ملک شهر لندن برای چهار نفر است! همه مستأجر طویالمدت هستند.
من عرضم را ختم میکنم با این نتیجهگیری. یک بار بنشینیم فکر کنیم دانشگاه از منظر تخصص خودش که مزیت اضافی جامعه ما به لحاظ محاسن اقتصادی و تکنیکی شهر و معماری چیست؟ آیا معماری و شهرسازی در اعتیاد به مواد مخدر و طلاق نقش دارد؟ بروید بررسی کنید ببینید نوع معماری و شهرسازیها چقدر در طلاق دخالت داشته است؟ نمیخواهم بگویم این علت است ولی دخالت داشته است. در بیماریهای روانی و عصبی چقدر دخالت داشته است؟ در دعوا و تنش. شما قبول دارید یک شهری که آرامش، سبزه، گیاه، منظم است و ترافیک نداشته باشد در این شهر دعوا کم میشود یا نمیشود؟ در شهری که مدام اصطکاک داشته باشد باید آن را حل کنی، خب روزی ده بار دعوا میکنی بعد هم به خانه میروی با زنت دعوا میکنی. اینها تأثیرات دیده نشده معماری و شهرسازی در اخلاق عمومی و حقوق عمومی، فقه و اخلاق که انشاءالله دانشگاه باید به آن بپردازند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی